آخرین کتابی که خوانید چه بود؟ یک رمان ایرانی و یا یک رمان خارجی؟ شاید هم یک کتاب شعر و یا داستان کوتاه. شاید شما علاقمند به کتابهای علمی باشید.
از "آدم بدشانس" تا "مانولیتو"
من ۲۱ سال دارم ولی به نظر خودم نسبت به همسن و سالهایم بیشتر کتاب خواندهام. بهترین کتابهایی که تا الان خواندهام دو کتاب به نامهای "آدم بدشانس" از آلبرتو موراویا، ترجمه مژگان مهرگان و مجموعه کتابهای "مانولیتو" از الویرا لیندو، ترجمه فرزانه مهری است که واقعا فهمیدم که فرهنگ اسپانیایی به فرهنگ ما نزدیک است.خواندن این کتاب ربطی به سن و سال ندارد و هر کسی میتواند از خواندن این کتاب لذت ببرد.
«منظر پریده رنگ تپه ها- کازوئو ایشیگورو»
ونداد ایمانی: جنگ تموم شده .دیگه حرفای صدمن یه غاز وطن پرستانهی امثال اگاتای پیر، تو ژاپن ِ جدید خریداری نداره. گذشته، تو آلونک محقر خودش چارهای به جز تماشای آسمون خراشایی که دارن دوروبرشو میگیرن نمیبینه. همه میخوان مدرن بشن. این وسط آتسوکو و دوستش ساچیکو خواسته یا ناخواسته سریعتر پیش میرن. اما سرخوردگیها قد علم میکنن، در حالی که سنتهای کهنه مثل پیچک دورشون تنیده. راه فراری نیست. آدمهای مختلف اما سرنوشتها یکی. گربههای ماریکو کوچولو هم تو مسیر رودخونهای که به سمت آسمون خراشا میره ازش بینصیب نمیمونن. حتی مهاجرت هم درمان نمیکنه، تنها کم رنگ میکنه، دردی رو که از تن سرد کیکو روی طناب دار تو اتاق مخصوصش تو یکی از دهکدههای انگلیس میراث نسل بعد میشه.
«صدسال تنهایی»
علی.آ منصور: هزار سال تنهایی آخریش بود. خیلی وقت بود داشت توی کتابخونه خاک میخورد. اصلاً از ماجرای داستان خبر نداشتم و خیلی مشتاق بودم که بخونمش. اما دو تا مساله باعث شد کتاب رو به نیمه نرسیده رها کنم؛ اول ترجمه نه چندان جذاب و سانسور شدهی کتاب و دوم ریتم به شدت کند داستان. شاید به خیلیها که طرفدار متعصب مارکز هستند بربخوره ولی خب بهتره تمرین دموکراسی کنن. اما همچنان دوست دارم ترجمه بهمن فرزانه رو بخونم بلکه نظرم عوض شه. کسی هست که کتابش رو بهم امانت بده؟
«The Yacoubian Building»
آرش بیژنزاده: «آخرین کتابی که خواندم The Yacoubian Building بود. علاء الاسوانی چهرهای مغموم، دلگیر و برای خوانندهی ایرانی بسیار آشنا از سرزمین اهرام ارائه میکند. اگر چه رمان به نظر من در اندازهی یک شاهکار ادبی نبود و با توصیف احساسات شخصیتهای رمان، لذت ِ سعی برای درک آنها را از خواننده گرفته بود، اما تنوع شخصیتهای رمان آن را تا انتها جذاب نگاه میداشت. شخصیتهایی که در ظاهر تنها نقطهی اشتراک آنها ساختمانی بود که شاید سمبل مصر بود و در باطن - با تمام اختلافی که در نوع رفتار و عکس العمل داشتند - روحی مشترک آنها را در خود پیچیده بود که به زیبایی در این کتاب توصیف شده است.»
«آشوب»
مطالعه ای در زندگی و شخصیت دکتر محمد مصدق
نوشتهی احمد بنی جمالی
سینا قاسمی: «جذابیت این کتاب برای من نمایش چهرهای انسانی از مصدق بود که بر خلاف جریان جاری جامعه که مصدق را یک ابرانسان میداند، (چهرهای دیگر از او) نمایش میداد.توجه و دقت در مسائل روانشناختی و روحیهی مصدق و تاثیر آن در تصمیمگیریهای سیاسی او و همچنین تمایل او به تودهگرایی و ماندگاری در ذهن مردم دورانهای گوناگون، تصویر او را در ذهن من تا اندازهای تغییر داد که این مسائل برای من بسیار مفید و آموزنده بود.»
چه یک کتابخوان حرفهای باشید یا کسی که گاهی کتابی به دست میگیرد و میخواند، برای ما بنویسید. از آخرین کتابی که خواندهاید بنویسید. در مورد همهی آن یا بخشی از کتاب که به نظر شما بیشتر قابل توجه بوده است، برای ما بگویید. آیا خواندن این کتاب را به دیگران پیشنهاد میکنید؟
از کتاب محبوب خود بنویسید. تاثیر گذارترین کتابی که در زندگی خواندهاید، یا از کتابی که از خواندش پشیمان شدهاید و فکر میکنید وقتتان تلف شده است.
کوتاه بنویسید. حداکثر در ۳۵۰ کلمه و به این ایمیل برای ما ارسال کنید: Shoma@dw-world.de
MI/YK